- نویسنده : ناهید هدایتی
- 08 مارس 2026
- کد خبر 17710
- بدون نظر
- ایمیل
- پرینت
سایز متن /
به گزارش کافه خبر قزوین؛حسن عابدینی روزنامه نگار و مدیر خبرگزاری مهر از قزوین در یادداشتی نوشت:جنگ هر قدر هم که با شعارها و تحلیلهای سیاسی توصیف شود در نهایت واقعیتی سخت و سنگین است؛ واقعیتی که فشارهای اقتصادی، نگرانیهای اجتماعی و اضطرابهای عمومی را به همراه دارد. ملتها در چنین لحظاتی با یکی از جدیترین آزمونهای تاریخی خود روبهرو میشوند اما در همین لحظات دشوار است که سرنوشت ملتها نیز شکل میگیرد؛ جایی که اراده، انسجام و اعتماد به توان ملی میتواند مسیر آینده را تعیین کند.
امروز ایران در چنین نقطهای ایستاده است. شرایط، بیتردید شرایطی سخت و پیچیده است اما نشانههای میدان نشان میدهد که این سختی الزاماً به معنای ضعف یا عقبنشینی نیست. برعکس، در بسیاری از ابعاد، معادلات جنگ آنگونه که طراحان اولیه آن تصور میکردند پیش نرفته است.
از یک رویارویی منطقهای تا ورود مستقیم آمریکا
کمتر از یک سال پیش، منطقه شاهد رویارویی مستقیم و کمسابقهای میان ایران و رژیم صهیونیستی بود؛ جنگی کوتاه اما تعیینکننده که در آن معادلات بازدارندگی در منطقه دستخوش تغییر شد. ضربات وارد شده به زیرساختها و مواضع نظامی اسرائیل در آن مقطع، بسیاری از تحلیلگران را به این نتیجه رساند که موازنه قدرت در غرب آسیا وارد مرحلهای تازه شده است.
همین تجربه سبب شد که اینبار رژیم صهیونیستی به تنهایی وارد میدان نشود. این بار پای اصلیترین متحد آن، یعنی ایالات متحده آمریکا، نیز به شکل مستقیم به میدان باز شد. ورود آمریکا به این جنگ، خود نشانهای از آن بود که تلآویو بدون پشتوانه واشنگتن حاضر به تکرار آن تجربه پرهزینه نیست.
با این حال، ورود آمریکا نیز از همان ابتدا با پرسشها و تردیدهای جدی در داخل این کشور همراه شد. بسیاری از تحلیلگران، نظامیان سابق و حتی برخی چهرههای سیاسی آمریکا معتقدند که این جنگ بیش از آنکه در راستای منافع ملی مردم آمریکا باشد، نتیجه فشارها و اولویتهای رژیم صهیونیستی است؛ مسئلهای که به سرعت به یکی از محورهای اصلی بحث در فضای سیاسی آمریکا تبدیل شد.
محاسبهای که به جنگ فرسایشی تبدیل شد
در محاسبات اولیه واشنگتن، این جنگ قرار بود یک عملیات محدود و کوتاهمدت باشد. حتی در برخی تحلیلها از یک عملیات چندروزه سخن گفته میشد که هدف آن وارد کردن فشار سریع به ایران و تغییر معادله میدان بود.
اما واقعیت صحنه جنگ به سرعت نشان داد که این محاسبات با واقعیت فاصله دارد. همانگونه که بسیاری از تحلیلگران از ابتدا تأکید کرده بودند، جنگ با ایران نمیتواند محدود باقی بماند. گستره جغرافیایی، توان دفاعی و ظرفیتهای منطقهای ایران، هرگونه درگیری را به سرعت به یک بحران گسترده تبدیل میکند.
امروز نشانههای این واقعیت آشکار شده است. جنگی که قرار بود کوتاه و محدود باشد، اکنون در حال تبدیل شدن به یک جنگ فرسایشی است؛ جنگی که در آن توان استمرار عملیات، ظرفیت لجستیکی و تحمل فشار اقتصادی و سیاسی، تعیینکننده خواهد بود.
ضربات متقابل و فشار بر سامانههای دفاعی
در روزهای اخیر، حملات موشکی و پهپادی ایران ضربات قابل توجهی را به اهداف نظامی و زیرساختهای دشمن وارد کرده است. گزارشهای منتشر شده در رسانههای بینالمللی نیز حاکی از آن است که سامانههای دفاعی اسرائیل و حتی برخی سامانههای آمریکایی با فشار جدی روبهرو شدهاند.
برخی تحلیلگران غربی نیز اذعان کردهاند که ذخایر موشکهای رهگیر و سامانههای دفاعی نامحدود نیست و ادامه چنین جنگی میتواند فشارهای قابل توجهی بر این سامانهها وارد کند.
همین مسئله باعث شده است که جنگ به تدریج از یک نبرد کوتاهمدت به یک رقابت فرسایشی در حوزه توان موشکی، پهپادی و دفاعی تبدیل شود؛ رقابتی که زمان در آن به یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده بدل میشود.
پیامدهای جهانی یک جنگ منطقهای
ابعاد این جنگ تنها به میدان نظامی محدود نمانده است. پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی آن به سرعت در حال گسترش است. اختلال در مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت جهانی، بهویژه در آبراههای راهبردی منطقه، نگرانیهای گستردهای در اقتصاد جهانی ایجاد کرده است.
تحلیلگران اقتصادی هشدار دادهاند که ادامه چنین وضعیتی میتواند بازار انرژی، حملونقل دریایی و حتی بازار مواد غذایی جهان را تحت تأثیر قرار دهد. بسیاری از کشورها نیز نسبت به پیامدهای این جنگ ابراز نگرانی کردهاند و فشارهای دیپلماتیک برای مهار بحران در حال افزایش است.
به بیان دیگر، جنگ علیه ایران دیگر تنها یک مسئله منطقهای نیست؛ بلکه بحرانی است که آثار آن میتواند در مقیاس جهانی احساس شود.
انسجام داخلی؛ محاسبهای که شکست خورد
یکی از اهداف اصلی طراحان جنگ، ایجاد شکاف داخلی در ایران بود. تصور آنان این بود که با وارد کردن ضربات اولیه و هدف قرار دادن برخی فرماندهان و مسئولان ارشد دفاعی کشور، ساختار تصمیمگیری دچار اختلال شده و جامعه دچار آشفتگی خواهد شد.
اما آنچه در عمل رخ داد، نتیجهای کاملاً متفاوت بود. پاسخ سریع و گسترده ایران از همان ساعات نخست نشان داد که ساختار دفاعی کشور از توانایی بالایی برای بازسازی و ادامه فرماندهی برخوردار است.
در عرصه اجتماعی نیز، برخلاف انتظار برخی طراحان جنگ، نشانههای قابل توجهی از همبستگی ملی شکل گرفت. حضور مردم در صحنه، حمایت از نیروهای مدافع کشور و محکوم کردن حملات خارجی، پیامی روشن داشت: تهدید خارجی نه تنها جامعه ایران را دچار فروپاشی نکرد، بلکه به تقویت حس وحدت و همبستگی انجامید.
سرمایه راهبردی ایران؛ آمادگی برای روزهای سخت
واقعیت این است که ایران در دو دهه گذشته خود را برای چنین شرایطی آماده کرده است. توسعه توان دفاعی، پیشرفت در فناوریهای موشکی و پهپادی و ایجاد ظرفیتهای بازدارنده، بخشی از همین راهبرد بلندمدت بوده است.
این آمادگی راهبردی اکنون خود را در میدان نشان میدهد. توانایی پاسخگویی سریع، استمرار عملیات و حفظ ساختار فرماندهی در شرایط سخت، نشانهای از همین آمادگی است.
آینده جنگ؛ آزمون ارادهها
بیتردید مسیر پیش رو ساده نخواهد بود. جنگ همواره با هزینهها و فشارهای سنگین همراه است. اما تاریخ نشان داده است که سرنوشت جنگها تنها در میدان نظامی تعیین نمیشود.
آنچه در نهایت نتیجه نبردها را رقم میزند، اراده ملتها، ظرفیت تحمل اجتماعی و انسجام داخلی است.
ملت ایران در طول تاریخ خود بارها نشان داده است که در لحظات دشوار میتواند از دل بحرانها عبور کند. تجربههای گذشته این کشور نشان میدهد که فشارهای خارجی در بسیاری از موارد نه تنها به تضعیف ایران منجر نشده، بلکه به تقویت روحیه مقاومت و خودباوری ملی انجامیده است.
در دل سختی، افق امید
امروز نیز، با وجود همه فشارها و دشواریها، نشانههای روشنی وجود دارد که ایران میتواند از این مرحله عبور کند. شرط اصلی این عبور، حفظ آرامش اجتماعی، تقویت وحدت ملی و اعتماد به تواناییهای داخلی است.
اگر این عناصر حفظ شوند، میتوان با اطمینان گفت که نتیجه این نبرد ـ همانند بسیاری از آزمونهای تاریخی پیشین ـ در نهایت به سود ملت ایران و آینده این سرزمین رقم خواهد خورد.
زیرا در تاریخ ملتها، بارها ثابت شده است:
ملتی که در سختترین لحظات امید و وحدت خود را حفظ کند، سرنوشت آینده را نیز در دست خواهد گرفت.

