- نویسنده : ناهید هدایتی
- 01 آوریل 2026
- کد خبر 18892
- بدون نظر
- ایمیل
- پرینت
سایز متن /
به گزارش کافه خبر قزوین؛نسرین رحیمی روزنامه نگار و فعال اجتماعی استان قزوین در یادداشتی که در اختیار کافه خبر قزوین قرار داده است می نویسد: در تاریکی شبهای بهاری قزوین، این شهر با تاریخ و فرهنگ غنی، به محفل شکوهمندی از شجاعت و همبستگی تبدیل میشود. در این شب ها، مردمان این دیار با دلهایی پر از عشق به وطن گرد هم میآیند و صدای عزت و ایستادگی را در دل جامعه طنینانداز میکنند.
با فرا رسیدن شب، خیابانها رنگی دیگر به خود میگیرند و نبض شهر در میدانها به تپش درمیآید؛ مردمی از هر کوی و برزن، قصهگویی مشترک از عشق، وفاداری و همدلی را به تصویر میکشند و با تاکید بر حمایت سربازان وطن با شعار «خیابان با ما میدان باشما «حماسه آفرینی می کنند.
هر گوشه از شهر، آینهدار حضوری زنده از مردمان مهربان و صمیمی است که بیهیچ دعوت رسمی، تنها با ندای دل پا به میدان میگذارند. در این جمع، کودکانی با دستهای ظریف در دستان پرمحبت پدر و مادر، مادربزرگانی با چشمانی پر از خاطره که تصویر رهبران شهید را در آغوش گرفتهاند، و جوانانی پرانرژی، همه و همه در یک صدا و اراده جمع میشوند و در مراسمات محلهها خود را به میعادگاههای اصیل نزدیک میکنند.
با گذشت بیش از یک ماه از حمله ناجوانمردانه آمریکای جنایتکار و صهیونیستها، روحیه مردم قزوین همچنان قوی است ، آنها با عزم و ارادهای استوار، قدم در میدانهای این شهر گذاشته و به جهانیان نشان میدهند که حتی در برابر تاریکی، نور امید و پایداری شعلهورتر از همیشه است. آنها نهتنها فراموش نکردهاند که چه بر سر وطنشان آمده، بلکه با افتخار هر شب در خیابانها ایستادهاند و عشق و هم آوایی را به نمایش میگذارند، بیتوجه به هر گونه تهدید و ترس.
حتی بارش بی امان باران نیز زیبایی این لحظات را دوچندان می کند، آسمان با اشکهایش همدلی خود را بیان میکند و زمین دوباره جوانه میزند، در حالی که عزم و اراده قوی مردمی که در میدانها حضور دارند، هرگز تزلزل نمیپذیرد. باران در این شبها تنها همسفر نیست؛ بلکه نشانهای از اتحاد و همدلی است. قطراتی که بر دستان و شانههای مردم مینشیند، نمادی از عشق و پیوندی است که آنها را به یکدیگر میپیوندند.
در دل این جمعیت مملو از عشق و امید، خانواده ای ایستادهاند که چهرههایشان آشناست. وقتی از آنها میپرسیم که چرا اینجا هستند، با صدای محکم و پرشور پاسخ میدهند: «برای ایران!» آنها حکایت میکنند که سالها پیش این شبها را در سفری دور سپری میکردند، اما امسال تصمیم گرفتهاند در کنار یکدیگر بمانند و مسئولیتی از جنس عشق و فداکاری را تجربه کنند.
کمی آنسوتر، نوجوانی با پرچم پرافتخار ایران ایستاده است. پرچم در باد شب به رقص درمیآید و درخشش آن، نماد غروری با وقار را به تصویر میکشد. او از لحظاتی میگوید که خانوادهاش را به میدان میآورد تا نمایندهای از این همبستگی باشند و با حضور خود پیامی روشن از مقاومت و ایثار را به جامعه ارسال کنند.
گزارشها از نقاط مختلف استان نشاندهنده این حضور پرشور و شگفتانگیز است. مردمی که هر شب، بیتوجه به خستگی و سرما، در کناری هم ایستاده و گرمای همدلی را به خیابانها تزریق میکنند و این خیابانها را به صفحاتی از امید و آرزو تبدیل میکنند.
مردم ایران در این ایام، داستانای بینظیر از ایستادگی و پایداری را برای تاریخ رقم میزند. مردمان این دیار نیز نمایندگانی از ایران بزرگ هستند، اگرچه در جغرافیا به یکدیگر نزدیک نیستند، اما در عمق دلها زنجیرهای از اتحاد شکل میدهند که از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب کشور ادامه مییابد.
این حضور شگفتانگیز و بینظیر، به همگان یادآور میشود که هر نسل و هر فرد، از کودک تا پیرمرد، همواره در خدمت وطن ایستاده و صدای شجاعت ایران را در خیابانها طنینانداز میکند. آنها با هم، یک صدا، یک قلب و یک اراده، برای آیندهای روشن و سرافراز به حرکت ادامه میدهند.

