- نویسنده : ناهید هدایتی
- 11 آوریل 2026
- کد خبر 19245
- بدون نظر
- ایمیل
- پرینت
سایز متن /
به گزارش کافه خبر قزوین؛آرزو سلخوری، نماینده انجمن سواد رسانهای ایران در یادداشتی که در اختیار کافه خبر قزوین قرار داده است می نویسد:در جنگهای معاصر، دیگر نمیتوان مخاطب را صرفاً دریافتکننده پیام دانست. تجربه جنگ ۴۰ روزه نیز نشان داد که مرز میان «رسانه» و «مخاطب» تا حد زیادی از بین رفته و جامعه به بخشی فعال از چرخه تولید معنا تبدیل شده است. در چنین شرایطی، مخاطب نه در انتهای زنجیره ارتباطی، بلکه در میانه آن قرار دارد؛ جایی که هم مصرف میکند، هم بازنشر میدهد و هم روایت میسازد.
در الگوی کلاسیک ارتباطات، رسانهها تولیدکننده پیام بودند و مخاطب نقش گیرنده منفعل داشت. اما در اکوسیستم دیجیتال امروز، این الگو دچار دگرگونی شده است. شبکههای اجتماعی بهویژه در دوره بحران، این امکان را فراهم میکنند که هر فرد به یک «گره رسانهای» تبدیل شود؛ یعنی همزمان تولیدکننده، توزیعکننده و بازتفسیرکننده خبر باشد. جنگ ۴۰ روزه نمونهای روشن از این وضعیت بود که در آن حجم قابل توجهی از اطلاعات نه از رسانههای رسمی، بلکه از کاربران عادی و شاهدان میدانی در پلتفرمهای اجتماعی منتشر شد.
این تغییر نقش، پیامدهای دوگانه دارد. از یک سو، دسترسی به اطلاعات متکثر افزایش یافته و انحصار رسانههای رسمی در تولید خبر شکسته شده است. مخاطب امروز میتواند روایتهای مختلف را کنار هم قرار دهد، مقایسه کند و تصویر پیچیدهتری از واقعیت بسازد. از سوی دیگر، همین تکثر میتواند به آشفتگی اطلاعاتی منجر شود؛ جایی که مرز میان خبر دقیق، برداشت شخصی و شایعه بهسادگی قابل تشخیص نیست.
در جنگ ۴۰ روزه، این وضعیت بهوضوح قابل مشاهده بود. هر رویداد میدانی همزمان در چندین قالب مختلف بازنشر میشد: تصویر، ویدیو، متن کوتاه و تحلیلهای فوری. اما این محتواها اغلب بدون زمینه کامل منتشر میشدند و در چرخه بازنشر، دچار تغییر معنا میشدند. در نتیجه، آنچه به مخاطب نهایی میرسید، لزوماً بازتاب دقیق واقعیت نبود، بلکه ترکیبی از واقعیت، برداشت و بازسازی روایی بود.
در این میان، مخاطب ایرانی نقش فعالتری نسبت به گذشته پیدا کرد. او صرفاً دریافتکننده پیام نبود، بلکه در بسیاری موارد به شکلگیری روایت غالب نیز کمک کرد. بازنشر گسترده برخی محتواها، تولید واکنشهای احساسی و مشارکت در تفسیر رویدادها، همگی نشان میدهد که مخاطب در فضای جنگی به یک بازیگر رسانهای تبدیل شده است. این تغییر نقش، مفهوم «افکار عمومی» را نیز دگرگون کرده است؛ چرا که افکار عمومی دیگر یک جریان یکپارچه نیست، بلکه مجموعهای از جریانهای موازی و گاه متضاد است.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر فقط «چه گفته میشود» نیست، بلکه «چگونه دیده و بازتولید میشود» اهمیت پیدا میکند. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی نیز در این فرآیند نقش تعیینکننده دارند؛ زیرا آنچه بیشتر دیده میشود، لزوماً دقیقترین روایت نیست، بلکه پرتعاملترین آن است. این منطق، بهویژه در شرایط جنگی، میتواند به برجسته شدن روایتهای هیجانی و کاهش سهم تحلیلهای عمیق منجر شود.
از منظر ارتباطات، این وضعیت را میتوان نوعی گذار از «مخاطب منفعل» به «مخاطب-رسانه» دانست؛ مخاطبی که نهتنها مصرفکننده محتواست، بلکه در تولید و توزیع آن نیز نقش دارد. اما این نقش جدید، مسئولیت تازهای نیز به همراه دارد: ضرورت درک بهتر از صحت اطلاعات، زمینه رویدادها و پیامدهای بازنشر محتوا.
در نهایت، جنگ ۴۰ روزه نشان داد که در دنیای امروز، جنگ فقط در میدان نظامی یا دیپلماتیک رخ نمیدهد، بلکه در سطح ادراک عمومی نیز جریان دارد. در این میدان، مخاطب دیگر بیرون از بازی نیست؛ او خود بخشی از بازی است. و همین موضوع، آینده رسانه و ارتباطات را به سمت بازتعریف نقش مخاطب در تولید واقعیت سوق میدهد؛ واقعیتی که دیگر محصول یک منبع واحد نیست، بلکه نتیجه تعامل پیچیده میان رسانهها، کاربران و الگوریتمهاست.

